شهید مطهری یا دکتر شریعتی ؟

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

شهید مطهری یا دکتر شریعتی ؟

گر چه مساله تقابل افکار این دو شخصیت ، مربوط به سالهای قبل است و الان به یک معنا طرح چنین مساله ای خیلی موضوعیت ندارد ، لکن در بعضی محافل هنوز برخی به این مساله دامن زده و هنوز دم از آن اختلافات می زنند .
و از طرفی زوایایی از این اختلافات هست که شاید اگر روشن شود ، برای امروز ما هم راه گشا خواهد بود .

اینکه طرفدار کدام نوع تفکر باشیم نیازمند به یک مقدمه است .

اصولا انسان تا می تواند باید محقق باشد و هر چه بتواند کمتر مرید فکر دیگران باشد ، به همان اندازه آزاد اندیش تر بوده و خودش واقعیات و حقائق را بهتر و ملموس تر حس می کند .

لکن به هر حال کار هر کسی نیست که خودش مستقلا محقق باشد ، خواه و ناخواه بدلائل مختلف اکثر اشخاص جامعه مقلد فکری یک شخصیت اجتماعی می شوند . که این موضوع همواره در طول تاریخ وجود داشته است
مثلا ما در بزرگان ادبی و شخصیت های دینی خود این نوع تقلید را می بینیم مثل دلبستگی شخصیتی مولانا به شمس تبریزی .

یا مثلا شیخ الطائفه یا همان شیخ طوسی که صاحب دو کتاب از چهار کتب روایی اصلی شیعه ( التهذیب و الاستبصار)  می باشد . دارای چنان جلالت شأنی بود که تقریبا تا زمان ابن ادریس حلی همه مجتهدین عملا مقلد فکری ایشان بودند .

هم چنین تقلید فکری و روشی فقهاء و علماء بعد از شیخ انصاری رحمه الله علیه از ایشان تا زمان معاصر نیز یک نمونه از این موارد است .

فلذا چنین تقلید فکری نه تنها مذموم نیست بلکه یک امر رایج و طبیعی است که از اول تاریخ تفکر بشر بوده .

حال که قرار است در امور اجتماعی مقلد فکری شخصیت های اجتماعی قرار بگیریم صحبت این است که مقلد فکری چه کسی باشیم ؟
در این باره باید گفت : شخص هر چقدر نابغه هم باشد ، اما اگر منبع افکارش متصل به مبداء هستی ( یعنی وحی ) نباشد ، مانند آب قلیل است که به محض برخورد با افکار ناپاک نمی تواند پاکی خود را حفظ کند ، و طبیعتا نمی تواند روشن کننده و پاک کننده اطرافیان خود نیز باشد .

مثلا شخصیتی مثل بودا یا مانی ممکن است یک نابغه فکری باشد اما به خاطر عدم اتصالشان به مبداء هستی ، نه نور دارند و نه نورانی کننده راه مقلدین خودشان هستند ، لذا کشورهای بودائی ( مثل چین ، هند و ژاپن ) شاید مردمانی باشند که از لحاظ صنعتی پیشرفته باشند ، اما از لحاظ علوم انسانی  پیاده بوده و لذا به علت نبود بنیه فکری ، یک زمان دنباله رو افکار سوسیالیستی روسیه قرار گرفته و کمونیست شدند،‌ و بعد از فروپاشی کمونیست عملا به دامن لیبرالیسم غلطیدند.

اما از طرفی می بینیم امثال افلاطون و سقراط ... چون افکارشان در سایه سار پیامبران زمان خودشان رشد و نمو پیدا کرده بود لذا بنیانگذار فلسفه ای بودند که توسط دانشمندان اسلام اخذ شده و پرورش داده شد و نه تنها اسمشان از یاد تاریخ پاک نشد ، بلکه علم فلسفه از جمله علوم پرباری است که در سایه اسلام رشد پیدا کرده است . و امروزه زبان فلسفه ، یک زبان گویای مسائل پیچیده اسلامی است .

در مورد شخصیت های تاریخی و دینی ما هم همینگونه است ، مثلا اگر اسم بوعلی سینا در تاریخ مانده نه فقط به خاطر نابغه بودنش است بلکه ، بخاطر استفاده از منابع وحیانی اسلامی است که چه درزمینه طب ، و چه در زمینه فلسفه از این منبع لایزال استفاده کرده است.

مخلص کلام اینکه : هر شخصی به میزان اتصالش به مبداء هستی ، و استفاده از منابع وحیانی ، به همان مقدار شخصیت و افکارش قابلیت ماندن در بستر زمان و چراغ هدایت مقلدین افکارش می باشد و به هر میزان که افکارش متکی به شخصیت خودش باشد و کمتر از منابع وحیانی استفاده کرده باشد ، به همان میزان نیز از حقائق هستی بدور است .
مگر نه اینکه نام پیامبران علیهم السلام به خاطر اتصالشان به مبداء هستی همواره در طول تاریخ ماندگار شده و نام غیر آنها با گذر زمان به بوته فراموشی سپرده شده ،
آیا شما می توانید نام دو نابغه فکری از زمان حضرت ابراهیم علیه السلام نام ببرید ؟
حال باید شهید مطهری یا دکتر شریعتی را هم با همین میزان سنجید ، چرا که این دو نفر از این قاعده مستثنی نیستند .

نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 11:36
برچسب‌ها :